خیلی وقت است که دلم برایت تنگ است
خیلی وقت است این دل بهانه میگیرد ؛
دلم تنگ است و از این دلتنگی چشمهایم بارانیست؛
چشمهایم بارانیست و دلم هوای تو را کرده است ؛
یک عالمه درد دل در این دل خسته نهفته است
دلم تنگ است برای لحظه ای دیدار ، برای لحظه ای نگاه به چشمانت ؛
دلم برایت تنگ است تویی که در کنارم نیستی ؛
دلم بد جور هوایت را کرده است ؛
در این حال و هوا در این لحظه های پر از تنهایی
آرزو داشتم در کنارم بودی؛
حالا که در کنارم نیستی احساس تنهایی می کنم
و این دل در حسرت یک لحظه دیدار با توست ؛
این دل بی طاقت برایت تنگ است ؛
تویی که آتش دلتنگی را در دلم نشاندی
اما در کنارم نیستی تا این آتش را خاموش کنی
و همچنان این آتش قلبم را می سوزاند؛
خیلی وقت است دلتنگت هستم ؛
خیلی وقت است دلم هوایت را کرده است ؛
به چه کسی بگویم راز این دل را ؟ من که به جز تو همرازی را ندارم ؛
در کنار چه کسی قدم بزنم ؟ نگاه به چشمان چه کسی کنم ؟
دستان چه کسی را بگیرم ؟
مگر به جز تو چه کسی را دارم ؟
در این دنیای بزرگ تنها تویی که مرا دلتنگ خود کرده ای ؛
فرزانه عزیزم کاش در کنارم بودی ؛ کاش تنها لحظه ای تو را می دیدم
تا درد این دل را به تو میگفتم ؛
درد دلتنگی هایم را برایت میگفتم ؛ دلم برایت تنگ است ؛
ولی کجایی که بدانی در این گوشه از این دنیا دلی است
که در حسرت دیداربا تو همچنان چشم به راه نشسته است .










فرزانه عزيزم تولدت را از ته دل تبريك مي گم
كاش مي شد در كنار هم تولدت را جشن مي گرفتيم
با تمام وجودم دوستت دارم.








بگو که گل نفرستد کسی به خانه من
که عطر یاد تو پر کرده آشیانه من
تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی
به جای ماه تو پرتو فشان به خانه من
راز عشق خویش را آهسته خوان درگوش من
جستجو کن عشق را درگرمی آغوش من.




در باران راه رفتن وعشق راتنفس كردن پيشه من است
درآمدن از اين كارجزچشمي اشك بار ودلي خون چيزي ديگر نيست
بااين همه باز هم عاشق باران عشقم كه زيرآن هررويايي آبي
ميشود.رويايي به تو رسيدن.باتولبخندزدن وباتوراه رفتن در
باران .
اي كاش پيشه تو نيز در باران راه رفتن وعشق را تنفس كردن
بود.باتو در باران بايد زيست.وباتو در باران بايد خدا را
فرياد زد.
